۹۹۹.  حال همه ی ما خوب است...

اما باور نکن . کوهی از درد. حجمی زیاد از حرف های که دیگر ثبت نمیکنم . آرزو/ آرزوهایی که با خود به گور خواهم برد . سوالات بی جوابی در ذهن. خستگی و فرسودگی روانی و جسمی. باید آنقدر خوب بود تا خدا نظر کند ولی ناتوان از این همه مطیع خدا بودن. دم از کدام ایمان ؟ کدام درک و فهم ؟ ذهن های کوچک. تصور ناقص و اشتباه. موقعیت های بر باد رفته. حسرت فرصت ها. سخت نگیر رفیق جان‌. این ها همه تصورات کلیشه ای بیش نیست که از آن برای خود زندانی ساخته ای. جسمی بی روح. روحی بی جسم‌. پر از نیازها. پاسخ هایی که ندارم. تشنه جرعه ای آب عشق. در جستجویی اشتباه و دروغ. سرکوب خویش به هر نحوی. شرمندگی مطلق.

و امید به روزی که ثانیه شمار قلب دم و بازدم آخر را اراده کند و سپس آرامش الهی ابدی.

۹۹۸. دروغ گفتن به خود

رو پروفایلش نوشته که ما خوشیم با شوق دل کندن از دنیا.

در عجبم ! یه نفر چقدر میتونه تو نقش خودش بره که به خودش دروغ بگه. شاید هم همش نمایش و ظاهره داستانه. ذات پلید و باطن بد خوب شدنی نیست. کسی این حرفا رو میزنه که برای یه قرون دو هزار هم خم میشد . حالا بعد تکمیل فرایند تیغ زنی و دزدی حرفه ای با مهریه ؛ بی شرافتیه که این همه ریا کنه . یا خیلی ناآگاهه که نبود و نیست. یکی که نقش بازی میکنه و میخوادچهره خوبی از خودش به نمایش بذاره. مهم نیست.فقط نوشتم تا ثبت تجربه خودم باشه از دنیا و آدمای غیرقابل اعتماد دنیا. من این موضوع و این شخص دیگه برام بی ارزش شدن. فقط مونده سختی هایی که تاوان عشق و دوست داشتنه و هر روز پرداخت میکنم. هر کی عشق میخواد باید صابون این چیزا رو هم به تنش بماله. دنیا ؛ دنیای تظاهره. ما همگی خودمون نیستیم. هر کدوم به نوبت مرد و زن هزارچهره ای هستیم. فقط اینکه بخوایم چیزی نشون بدم که نیستم آزاردهنده هست. حال خراب کنه. چطور روح خودم رو بفروشم؟ چطور راضی کنم خودمو فریب بدم ؟ نکنه در حال انجامش هستم؟ ای خدا. چه روزایی . چه دنیایی . چه حال و هوایی . حال خراب . دنیای خرابتر. قلب پر از درد . شرمندگی برابر تو. دنیای دروغ. همگی وهم و خیال و خواب. سراب . چی درسته چی غلط . اصلا داستان واقعی هم داریم ؟

نمیدونم عادی یا غیرعادی. اما این یکسال و هشت ماه هر روز بهش فکر میکنم. هر روز . قشنگ پیر شدم‌ . آماده مردن نیستم اما ازت میخوام خدا زودتر و زودتر. برای من ترسناکه اما شاید آرامش واقعی در عدم باشه. الهی یا رب.

خدا کمکم کن. خدا توکل به خودت. دنیا پوچ . هیچ. خدا فقط تو هستی و همه غیر از تو هیچ. فقط وهم و خیال . یا الله

+ میم میپرسه یکی بود اسمش . بود زنت بود چی شد کجاست .‌من خیلی باهاش رفیق بودم . مرده ؟ از اونجایی که چند باری این سوالو ازم پرسیده بود و هیچ جوابی بهش ندادم و‌نهایت یکبار گفتم مرد . رفت برا همیشه مرده و دیگه نمیاد. هر بار با این مرور دوباره از نو ویرونه میشم. مثل اینکه بهش گفتن جدا شدیم. بچه از این داستانا هیچ درکی نداره.

+اگر ناراحت نمیشد و دلش نمیشکست یه بار تو دادگاه بهت میگفتم خودتو چند تا سکه معامله کردی ؟ یا بابات که دو دستی مال دنیا رو چسبید و هر دادگاهی یه داستان مالی داره تو رو چند تا اسکناس و صفر و یک میخواد ازت در بیاره. متاسفم که همچین محیطی متولد شدی و الان پدرمادرتو میتونی درس بدی و شیطون شدی . معلم اما شیطانی

ادامه نوشته

997. خواسته های دل

هر وقت دل کاری خواسته و عقل گفته نه باید فهمید و متوجه شد که . و نباید. غیر این باشه معمولا پشیمونی بار میاد. باید به دل نه گفت . باید به اینکه بخوام دوباره بهت پیام بدم نه بگم. باید به رابطه و آدم جدید بعد از تو نه بگم . همین کارو میکنم. یکسال و هشت ماه وفادار بودم به هیچ و پوچ. اما مهم نیست. خدا کمکم کنه با خودم و حرف زدن با خودش سر کنم. همینا .

+شب درازی در پیشه. اوج خستگی. فکر و خیالاتی ناتمام. خدا جان‌. تو راه نشانم بده . چه کنم؟

ادامه نوشته

۹۹۶.  در احوالات این روز و شبها

چقدر دوست داشتم چقدر میخواستمت و میخوامت

اما تهش تو نخواستی و چراش دیگه مهم نیست. البته مهم هست . اما تاثیری توی نتیجه نداره . اینکه یکی از قبل بود و برگشت. یکی از نو اومد وسط رابطمون. یا اطرافیان و دوستای نادونت با حرفاشون؛ هر چی هست اینه که الان این شرایط واقعیت داره و وضعیت من اینه. سعی میکنم خیلی کم خونه باشم. تا میتونم. درمون این درد ابدی نخواهد بود. این درد گویا همیشگیه. اما شبیه مسکن میمونه. فرصت کمتری برای فکر کردن باقی میذاره. ته داستان اینه که خدا بزرگه. دنیا سرابی بیش نیست. تهش همگی میمیریم. آدمک خر نشوی گریه کنی ؟ کل دنیا سراب است بخند؟ نمیدونم . کاش خدا به حق علی و این روز عزیز ؛ مشکل گشایی کنه. خدای من. به‌امید خودت که همه غیر تو دروغ و خیال و وهمی بیش نیست. با مریضی تنهایی کم کم دارم کنار میام . عالم عجیبیه. در اوج نیاز . دست رد بزنی . شاید خودآزاری. شاید نادیده گرفتن. شاید از روی اجبار شرایط . هر چی هست دوران عجیبیه. شکرت خدا

ادامه نوشته

995. نه غمی و نه همی

کدوم روز مرد

کدوم دل خوش

چرا همچنان غم هست

امروز یکبار وسط خیابون یاد تو

کی تموم میکنیم ؟ خیلی رسمی؟

یا علی. پدری کن هر چند هیچ کاری نکردم. پدری کن. یا حجت. پدری کن. خسته و ناتوان

خدا. خدا .‌خدا

۹۹۴. پنج صبح

از اونجایی که همونجا صبح آفتاب نزده رفتم ؛ دلم برای پنج صبحی که دنبالت اومدم تنگ‌شد

۹۹۳. حال بد

بعد مدتها حس میکنم سرماخوردگی یا یه مریضی گرفته باشم‌. سردرد عجیب شاید عصبی ؛ گوش درد دیوانه کننده ؛ خیلی به خودم سخت گرفتم خیلی ؛ نگرانم درد جسمی هم اضاف شه. کلی گرفتاری و کار عجیب غریب و زیاد. امروز فرصتی دوباره شاید برای یک رابطه جدید شاید . اما اهمیتی ندادم . من توان خوب کردن حال خودمو ندارم . خودم برای خودم اضافی ام‌ . دنبال منجی بودن اشتباهه.

۹۹۲.

به قدری غم دارم که ممکنه دوباره بعد این یکسال و اندی پیامت بدم. بیام ببینمت. قلبم از درد ... کاش با یه خواب آروم نموم همه چی تموم شه.

۹۹۱.برای هزار

خدا

بیا و خدایی کن

برای هزارمین

یا تموم شه یادرست شه یا تموم شم .

خستم .با این حال و وضعیت ؛ خدا ؟ برای هزار یطوری بشه؟

۹۹۰. پر ؛ پرترین

دلم مدتهاست پره. بینهایت پر. پری که سر ریز نمیشه و جمع میشه و جمع میشه. در مرز انفجار. قلبم . خدا تو که تحویل نمیگیری. حداقل بگو دقیقا چیکار کنم؟ این همه بدم؟

-----

دلم میخواد تا حد خستگب بیرون باشم و‌خونه نمونم. حتی شده ساعت ها بیکار و‌پیاده قدم زنان .اما خلاص از خودم. ترسناکترین حالت زندگی برای من اینطوره که با خودم تنها بمونم و همون لحظه دوباره فکر و فکر و فکر. فکر به اون. دیوانه کنندست. متلاشی شدم. شاید مرگ بزرگترین نعمت خدا باشه و بیخبر باشیم. بقول شاعر ؛ از خود کجا گریزم؟

...

کاش با یکی راحت بودم و میتونستم باهاش بدون نگرانی حرف بزنم .‌درد و دل کنم. حتی بشینم به حال دلم از درد سوز داره گریه کنم. امان از این بغض.