۱۰۹۷.
قلبی که درد میکند
حالی که خوب نیست
نفسی که سنگین است
عمری که عذاب آتش شده
چه گوارا
چه عیدی
قلبی که درد میکند
حالی که خوب نیست
نفسی که سنگین است
عمری که عذاب آتش شده
چه گوارا
چه عیدی
کمی برای خودش
و برای حال خویش می گرید
حالش خوش نیست
تصورش از این لحظه کنار او بودنشان بود
ولی حال لحظات اخر به خانه ای می رسد
که جز خاطرات نشانی از او نیست
دیگر همه چیز برایش مثل روز روشن است
خودش را برای چهارصد و چهار به خدا می سپارد
شاید خدا گوشه چشمی و نظری به او
و شاید کمی شرایط بهتر از این شود
به خدایش دل می بندد و اشک می ریزد
به اینکه امسال چگونه تاب اورد
به این که عجیب است زنده ماند
دق نکرد عجیب است
تقدیر یا خواست خدا
الهی به امید تو.
هیچوقت فکر نمیکردم این روز و ساعت موقع تحویل سال
سر کار باشم
امسال از عید هیچی نفهمیدم دقیقا مثل سال قبل
فقط کمی بیشتر مشغولم
الهی به امید خودت
این هم از شب عید
چه با شکوه :)))
خدا . کمکم کن. الهی شکر.
زنان دو دسته اند و دسته اول اکثریت ؛ عاشق پول و قدرت. هر چند تمارض به عشق نمایند
گروه دوم : عاشق پول اند اما عاقل و منطقی اند و درک و فهم بیشتری از موقعیت و شرایط دارند. که البته این گروه بسیار نادراند. این دسته نادر اگر وفادار باشند مناسب زندگی کردن هستند.
سور نمیشود چهارشنبه ای که
در آن همه غم و درد نهان است
سور نمیشود چهارشنبه آخر سال و دلار یک میلیون ریالی
سور نمیشود جامعه ای که رو به سقوط اقتصادی اجتماعی فرهنگیست
هیچ سور نیست این چهارشنبه
همه درد و همه غم و همه مصیبت
به یاد اولین و اخرین چهارشنبه سوری با هم بودنمان
ولی ذات پلیدت
الهی به امید تو.
اشک امان نمیدهد
احساسات بدون پاسخ
روح آدمی در قالب یک جسم ناتوان معذور که پر از خواهش و تمناست
و خدا
تو آرامبخش دلم نباشی که را توان باشد؟
فقط تو قادر همه چیز و کاری.
با من دیگر از گذشته حرف نزن ؛این قلب نای شنیدن و گفتن از گذشته با او را ندارد . شب ها خواب بد.
دیروز شاهد اشک های مادری در امید و آرزو و تقلا برای آزادی فرزندش از حصار زندان.
خدا کمکش کن. جز تو هیچ کسی یار و یاور آدمیزاد نیست. یا همه تواند یا وسیله و ابزار تو. همه دیگران تو هستند و هیچ .
خدا . یک سوال :براستی از حصار تن کی توان رها شد؟
از زنده بودن خسته ام یا رب العالمین
مرا دریاب که نفسم بند آمد.
که حال بد امانم نمیدهد.
تو که امان و پناهم میدهی؟
یا مرا سرگردان این دنیا و بی کس رهایم میکنی!؟
تو خدایی.
تمام عشق های زمینی عاقبت تو را زمین می زنند
آسمان را در یاب.
از نگاه من ؛ در دنیای پست و پلشت و پلید انسان ها بدنبال عشق گشتن کمی غیر عاقلانه بنظر می آید. هر کسی در پس عشق نیازهایش را پنهان ساخته. بعد از یک هزار و هشتاد و هشت پست ؛ دیگر از دنیا و آدمهایش تقریبا قطع امید کردم. اگر خدا بخواهد درست میشود و اگر نخواهد نه. پس پرده زندگی هر آدمی غم هایی بزرگ در حد وسع خویش خیمه زده. شاید آدمیانی که از نظرم نامرد و بی معرفت اند محصول محیط و خانواده خود بوده و بی تقصیر باشند . فقط میدانم هنر اصلی در ساختن وماندن در چالش ها و مشکلات زندگیست . اما در عجبم از زندگی مجازی امروزی. از فرهنگ جدید امروزی. غرق و برده افکار مجازی. کارهایی بیهوده. بوی تعفن فرهنگی. کاش همان سادگی های چهل سال قبل را داشتیم.
الهی به امید تو.