۱۰۷۹.
در حال غرق شدن
دست و پا میزند ؛ تقلا می کند ؛ شاید همه چیز یک اشتباه است
شاید همه چیز یک خواب بد است ؛ کابوس
شاید همه ساخته و پرداخته ذهن روان پریشش است
با این همه
از جان و دل ؛ آخرین تلاش هایش را می کند
معتقد است که فرد مقابل تصمیم اشتباهی گرفته
و بعدا دیر یا زود پشیمان خواهد شد
در نظرش او تخت تاثیر توهمات زن مستقل اینستاگرامی شده
از خدا تمام این مدت راه نجات می خواهد
هنوز ته دلش قطره ای امید باقیست
اما منطق و عقل می گویند که بس کن ! همه چیز علنی است
او تو را نمیخواهد :)
به قرآن تفال می زند
برای اول بار سوره طلاق می آید
چه بد یمن و بدخبر ؛ آیه های مربوط جدایی
خدا در حال حرف زدن با اوست
همچنان در حال مقاومت ! ناباورانه دست و پا میزند. نمیخواهد به خود بقبولاند . اما شده است. آنچه نباید میشد
در دل : مگر خدا خود او را نرسانده بود ؛ مگر جز برای هم خلق شده ایم؟ دلش برای خودش کباب میشود. کاش میمرد . چقدر او را بعد این همه نامردی همچنان عاشقانه دوستش دارد
خدا هر بار گوشش را می کشد و یادآوری میکند ؛ عشق راستین جای دیگریست ؛ قبله سوی کعبه و نه معشوق.
آماده دیداری مجدد. حالی که امیدی نیست. جز حال بد چیزی عایدش نخواهد شد. ولی به امید دیدن دوباره ی روی معشوق دل به دریا می زند و همه دردها را به تن می خرد
امید دارد که فردا روز آخر زندگی اش باشد.