کمی برای خودش

و برای حال خویش می گرید

حالش خوش نیست

تصورش از این لحظه کنار او بودنشان بود

ولی حال لحظات اخر به خانه ای می رسد

که جز خاطرات نشانی از او نیست

دیگر همه چیز برایش مثل روز روشن است

خودش را برای چهارصد و چهار به خدا می سپارد

شاید خدا گوشه چشمی و نظری به او

و شاید کمی شرایط بهتر از این شود

به خدایش دل می بندد و اشک می ریزد

به اینکه امسال چگونه تاب اورد

به این که عجیب است زنده ماند

دق نکرد عجیب است

تقدیر یا خواست خدا

الهی به امید تو.