دیگر حتی به معجزه شب قدر امیدی نداشت

همه چیز را رها کرده بود

فقط میخواست خودش را با کارهای مختلفی مشغول کند

تا مبادا دل هوای او بسرش بزند

اما نهایت این خاطرات هر لحظه و جا مقابل دیدگان قلبش بود

خاطره شب قدر کنار هم

خدا

بحق علی و شب قدر

علی

بحق پدری ات وساطت کن

خدا مرا از من نجاتم دهد.