خوب که فکر میکنم بعد این همه مدت

با اینکه قلبم نمیتونه بپذیره

اما عقل ناقصم به اطمینان نسبی رسیده که نخواستن تو ؛ ادامه ندادن تو ؛ همه برنامه های مسخرت به خاطر پول و مهریه و مادیات دنیا ؛ همه لطف و‌حکمت خدا بود. چوب محکمی بود ولی لازم بود بفهمم تو آدم زندگی مناسبی نیستی. هر چند دیدنت همچنان میتونه عقل از سرم ببره اما؛ راستشو بخوای با اینکه همچنان دوست دارم :) :( ولی تو یه آدم ظاهری و سطحی نگر بودی که جز منفعت شخصی خودت هیچ چیزی رو‌نتونستی ببینی . قادر به خوب‌دیدن موقعیت و‌محیط و‌شرایط نبودی. اینکه الان حس‌میکنی حق با توئه عادیه .چون هیچ وقت خوب ندیدی . چون زندگی رو درک نکردی. زندگی هنر کنار اومدن و ساختن و سازگاریه. نه دیکتاتوری. نه فقط خواسته های یک نفر. زندگی محل به چالش کشیدن تحمل و صبر و توان گذشت آدماست. زندگی مشترک سخته. خیلی سخت. متاسفم که هنوزم نتونستی به اون جهان بینی و‌نگاه از دور و بالای این داستان بندازی و هنوز فکر میکنی تو فرشته و معصوم بودی و خوب و من آدم بده داستان. یه روزی میفهمی اما دیر :) . منم حرف خیلیا رو در‌مورد تو نشنیدم در‌مورد انتخابت. فهمیدم ولی دیر و تاوانش کل زندگیم بود. توام دیر میفهمی که بد اشتباهی کردی. حسادت و‌خودشیفتگی و خودبرتر بینی و غره شدن به چیزایی که خیلیاشو نداشتی و نداری هیچی ازت نمیسازه. افسوس که جونی منو تباه کردی

خدا جفتمون عاقبت بخیر کنه. هر چند مطمئنم نمیتونم بعضی حرفا رو بگذرم و ببخشمت . پدرتو . بابت کثافت کاریاش.‌خودتو . بابت از پشت ضربه زدن در اوج اعتمادم بهت.‌و مادرتو بابت همه توهینا. نهایت خودمو. بابت اینکه فکر کردم درست میشه و بارها خواهش و تمنا. اما تو آدم نفهمیدن بودی . تو آدم نشنیدن بودی. از غرورم بابت تو کاملا عذرخواهم. اما خواسته قلبم بود که تلاشمو کنم. کردم نشد به یقین رسیدم.

الهی به امید خودت. هدایتمون کن.