1108. Painted viel 2006
همه ما موقتیم
موقت زندگی میکنیم
موقت نفس میکشیم
موقت صاحب یا ساکن دنیا و خونه و ماشین و پول هستیم
موقت آدما رو کنارمون داریم ؛ همسر ؛ پدر و مادر. برادر و خواهر.
کاش این دنیای ناپایدار موقتی بی اعتبار ؛ خوب تر بودم . خوب بودیم برای هم. برای همه . چیزی که اعتباری نداره. خدا به تو از خودم و نفس خودم و خواسته هام و اعمال و رفتار و افکارم پناه میبرم. خدا فاصله حق و باطل ؛ خوب و بد بودن ؛ مردی و نامردی؛ تعهد و خیانت خیلی باریک و به مویی بنده . تو بزنگاه ها دستامو بگیر خدا. من جز تو کسی رو ندارم . از خودم میترسم .
تعهد ؛ متعهد بودن و وفادار بودن ؛ حتی برگشتن بعد این بی تعهدی و خیانت ها و متوجه اشتباه شدن ؛ از هیچی بهتره. حس مبکنم تو زندگیم از جانب میم خیلی بد دیدم . خیلی باهام بد شد خدا. خیلی سختمه الانشم . نمیتونم . میدونم غلطه اما تو خدا همیشه منو هدایت کن. دستامو بگیر و ببر بغل خودت. گاهی حس میکنم بی اختیارم. کسی که درد کشیده میفهمه . کسی که تجربه داستانی رو داشته معنی نگاها رو میفهمه. تو این فیلم دختره گاه و بیگاه تو رو برام یادآوری میکرد...
کاش اینطور نمیشد . کاش داستان زندگیم اینطور نمیشد. خدا عاقبت این داستانو ختم بخیرش کن. آمین