۱۱۳۰. حیران
امروز حیران راهی بودم که همیشه کنار هم طی میکردیم
توقف ها ؛ گفت و شنود هایمان ؛ دلتنگی و حتی اشک لحظات آخر هر بار با هم بودنمان
براستی که زپا فتادم و
مرا بکشتی
و از تو
عشقی ناکام
که قابل درک برای دیگران نیست باقیست
گویند بهتر از این هم برات خیلی زیاده
اما تو یک نفر
همه بودی
تو اکنون تمام شدی
و من میراث دار عشق ابدی به تو خواهم بود
تا باشد خداوند بینمان قضاوتی راستین کند
تمام شب به خیال تو میرفت
که پشت اشکم سپیده سر میزد
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 17:55 توسط بیم
|