:)

طلوع صبح فردا ؛ فردا صبح طلوع

امیدوارم ابر نباشه ؛ برم همون جای همیشگی که با هم میرفتیم

همونجایی که از دلتنگی اولین بار نبودنت رفتم و لاک پشت بزرگ

زنگت زدم از دلتگی و خواب بودی

خدا من هر روز هزار بار مردم و بیشتر هر روز در حال خودکشی ام

نبودنم بهتره بودنمه . هیچ چیم جور در نمیاد

باید طلوع صبح فردا رو آنلاین از همون جای همیشگی تماشا کنم

خستم از این همه زخم و درد

خستم از زندگی

خستم خدا

اشک بی امون

آدمی که نتونه با عقل و منطق جلو بره تهش همینه

من به صب نمیرسم ؛ خودمو میشناسم ! خودمو نمیشناختم چاوشی . چون اون شب رو سر سوزنی امید به فردام نداشتم اما زنده موندم متاسفم که هنوز نمردم