تازه از زندان آزاد شده بود

یکسال قد یک عمر

میگفت روز سخت برادر ندارد

یکبار دلم سوخت برای مادرش ؛ گریه کنان آن جا و اینجا برای رضایت از شاکی ها

همه زیر پایش را خالی کردند ؛ کج رفته بود و یک آن کشتی اش غرق در طوفان

زندگی عجیب

زندگی سخت

خدا . خدا . خدا