آرام و قرار نداشت

دلش مدتها بود رنگ آرامش و سکون را به خود ندیده بود

دو سالی میشد که نمیتوانست براحتی بخوابد

دائم در حال جدل با خویش ؛ خالق ؛ او ؛

نمیدانست راه رهایی کجاست

دائم در تلاطم

بدنبال آرامش ابدی راستین.

او حیران از خویش بودن خویش بود