روی سنگ داغ

بالا قله ای که بهتر بود با هم فتح میکردیم...

نگاه و محو در دشت های اطراف

آسمان ابرآلودی که شاید سودای باران عصرگاه در دل دارد

نوای شجریان

فرصت های با هم بودنمان را به هیچ و پوچ سوخت شد

سوخت دادیم

هر‌چند در دل شاید گمان بری که فریب دادی

ضربه زدی

ظلم کردی

ولی با روح اعمالت و تاثیرش بر زندگانی ات چه خواهی کرد؟

خدای من

عظمتت رو شکر

خلقتت رو شکر

عفو کن منو

منو عفو کن

ببخش

ببخش گاهی با چاشنی کفر ندونسته ناسپاس بودم

و گاهی همچنان کفران نعمت لحظات زندگی رو میکنم

هر چند دلم پر از درده همچنان

هر چند هر شب من هزار شبه

هر چند دو سالی میشه خواب راحت نداشتم

هر چند قلبم هر لحظه بیشتر و بیشتر درد داره

ولی شکر

تو کمکم کن

کاش امام هشتم ؛ موسی الرضا گره گشایی کنی

من از تو مدد خواستم

از تو خواستمش

و این شد

وساطت درد از تو و درمون هم از تو.

حالم خوب نیست

بطلب رضا جان

پر از بدی شدم و بد بودنم

تو راه گشایی و وساطتم کن