۱۱۷۳.
روبرویم کوهی استوار با کلاهی سپید بر سر
من در جایی که برای اولین بار احساس بینظیری برای هم داشتیم
هر چه که هست این داستان برایم تمام شدنینیست...
خدای من
این قلب صبحو شبنمیشناسد
همیشه هر لحظه درد دارد
کی چاره و درمان میکنی؟
+ نوشته شده در شنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 8:9 توسط بیم
|