۱۱۸۱. بعید است خدایم بر تو آسان گیرد...
اشک در چشمانم
احساس عجیب وصف ناپذیر غم در قلب؛
قلبش از غم عجیب گویی سنگی چند تن بر روی سینه
من و من و من
و خدایی که هیچوقت نتوانستم درک کنم
و دیگر هیچ کسی نبود
تنهایی مطلق در جهان
خدای من ؛ مهربانا
این حجم غم
این همه درد
نصیب و بهره من از عشقی شد
که تصور میکردم برایم وحی کردی
از این همه حجم ناراحتی وصف ناپذیر ؛
خدا . مهربانم.
میشود ...؟؟؟ میشود تمامم کنی ؟ یا میشود همه چیز از نو ساخت؟ او باشد و من و عشق میانمان
خدا
عاقبت این دردها مرا خواهند کشت
ولی این زجرکشی اهسته و شکنجه همه اش درد است
امام رضا ؛ قسمت کن ؛ حالم خوب نیست . بطلب با تو حرف ها دارم مدتهاست. مدتهاست با تو سنگی که باید وا کند. رضا جانم رضا. از بغض نفس در سینه بالا نمی آید
خدا خلاصم کن
این کافر قدر نعمت نشناس را برای ابد بمیران
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 18:17 توسط بیم
|