هر که را نشانی از او داشت از زیر تیغ می گذراند

پیامش میداد .شاید کمی آرام شود. شاید کمی به دیگران گفتن از ظلمی که برایش جاری شد ؛ از دردهایش میکاست.در همین بحبوحه نظرسنجی میکرد و نوبت کسی شد که داستان را از دید میم نگاهی انداخت و او محکوم به بی احترامی شد

بعضی حرف ها را‌لازم بود بشنود . بالا و‌پاببن کند و بارها و بارها بخواند. از نگاه او بعضی از حرف هایش درست و‌الباقی نگاهی متعصبانه بیش نبود...