در پی آرامش واقعی ؛ عشقی حقیقی ؛ همیشگی و بدون توقف

هر مرتبه و بارها به خدا و خدا و خدا می رسید

اما نمیتوانست درک کند

چرا دلش آرام نمیگیرد

کجای کار میلنگید؟

شاید ایمان نداشت

شاید این خاصیت بشر دو پا بود

سرگشتی و حیران

خوشبختی را اکنون در نه ثروت زیاد ؛ نه در مقام بالا ؛ نه در رابطه هیچ کجا پیدایش نمیکرد

پس چگونه دل بستن به او برای آرامش ابدی این روح؟