گره از کار فروبسته ما بگشایید ؛

ای غم تو با این کاروان سوگواران تا کجا همراه می آیی؟

دیگر به یاد کس‌نمی آید

آغاز این راه هراس انگیز

چونان که خواهد رفت از یاد کسان افسانه ما نیز

با ما ؛ و بی ما

در راه بودن سرنوشت ماست

روز همایون رسیدن را پیوسته باید خواست

ای غم نمیدانم روز رسیدن

روزی گام که خواهد بود

بنگر چه گام های گرامی

رفتند از این خسته

...

سلام . ممنون خدا امروز تونستم بیام خونت و کمی حرف زدیم.

گویا بیهودست گشتن دنبال آرامش. باید عادت کرد به این غم دائم ؛ به این تلاطم . به این تشویش.