1252. خیلی موقت ؛ دنیا
اتفاقاتی که شاید از دوران کودکی نگرانشون بودم احتمالا کم کم داره به واقعیت تبدیل میشن
امروز توی شوک. وقتی شنیدم احتمالا رح دچار بیماری لاعلاجی شده باشه. و چند ماهی بیشتر نباشه. آدم خوش قلب. مهربون و خوش برخورد. سال قبل همین موقع شاید چند هفته دیر یا زودتر همین جا کنار هم و حالا روی تخت بیمارستان.
و قبل تر هم س . که میگفت دیگه حالش خوب نیست.
چقدر این ها دوست داشتنی ان و چقدر میترسم از پا به سن گذاشتن. نه برای تموم شدن مهلت برای دیدن مرگ عزیزانی که همشون رو دوست داشتم و دارم. باید مرور کنم
باید مرور کنم که هیچ چیز دنیا ابدی نیست. گاهی فقط فاصله مرگ و زندگی یه ثانیه هم نیست. ای خدا. خدای من
این قلب شکسته خیلی وقته دنبالته. گاهی میاد سراغت گاهی شاید خیلی اوقات نه. ولی بد شکست. حاالا قراره با این واقعیت های دنیا چه کنم ؟ نمیدونم .
نمیدونم برای مصیبت و مشکلات خودم که لاینحل باقی موندن گریه کنم یا دوباره برای خودم از بابت نبودن دیگران. بابت سوگ. بابت فقدان و نبودن ها.
کاش فیلم زندگی رو به سرعت یک میلیون جلو میکشیدی و همه چی یهویی تموم میشد ؛ یا آروم و قرارمیگرفتیم یا ... . نمیدونم هر چی.
راستی خدا . کمکم میکنی؟
حسمیکنم با آدما و نسل جدید دنیا و تفکراتشون زمین تا آسمون از نظر نگاه موضوعات متفاوتیم.