۱۳۱۱.
با منطق اجباری درونم
عشق درون را نقره داغ کردم
تا از کسی گذر کند که متعلق به من بود
ولی دیگر برایم نبود
مجبور ساختم قلبم را
تا حتی به قیمت بوی سوختن خویشتن
گذر کند از کسی که نمیخواهدش
و نگهداشتنش دیگر بی فایده است
چه جنگی درونم در گرفت
نهایت آنکه باخت من بودم
احتمالا جنگ داخلی هیچوقت عاقبت خوبی ندارد
قلب و احساسم باخت
جگر سوخت
و اشک ها گاه و بیگاه جاری
دیگر هیچ آرزویی نبود
هیچ آرزویی
هیچ خواستنی
هیچ اهمیتی برای هیچچیز
آماده هر اتفاقی در دنیا از هر چیزی و کسی
چه زندگی غریبانه ای
چطور خدا دلش به رحم نیامد را نمی دانم.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 0:31 توسط بیم
|