۱۳۱۸.
احتمالا میخواد تموم شه.
اینبار
جدی تر از همیشه
گرهی که میشد به راحتی بازش کرد
با دست
مشکلات خنده دار کوچیک که قابل حل بودن
سه سال عمری که بر باد رفت
هر روز و شب و لحظاتی که آرزوی مرگ داشتم
درد خیانت
درد و درد و درد
درد این ظلم بزرگ
درد دروغ و فریب
درد عشق و خواستن و نشدن و نخواسته شدن
زندگی
زندگی
خدا جان. خدا. خدا .
نجات از توست
ما تو این دنیا با این همه قوم و خویش
بی کس ترینیم
هیچ کسی نیست
هیچ کسی
این قلب پاره پارم دیگه قلب نمیشه هیچوقت
خدای من
نذار دیوار شاید سست باورام بریزن
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 23:51 توسط بیم
|