وقتی خیابان و کوچه های شهر می روم

زندگی بی رحمانه جریان دارد

دنیا جاریست

دنیا معطل آدم ها ؛ بودن و نبودنشان ؛ و جدایی ها نمی ماند

خیابان و کوچه هایی که سراسر با هم بوده ایم و ساعت ها در آن با هم قدم زده ایم هنوز جای خودش است . همه چیز ثابت بوده

غیر از رابطه ی متلاشی شده ما

و چه غم و درد بزرگیست نبودن تو

نخواستن تو

و منی که همچنان دلم برای تو تنگ شده

شاید تو معجزه خدا برای من بودی که من قدر تو را ندانستم ؟

یا تو قدر مرا ؟

یا جفتمان همدیگر را ؟

نمیدانم ذهنم پاسخی ندارد ؛ قلبم هم همچنان دوستت دارد بی رحمانه

عاشقت است و هنوز هم‌حاضر است برایت هر کاری کند

من دوستت دارم و تو دیگر الان کنار نیمکت مصلی شهر ننشسته ای

و چه غمی بزرگتر از این که نیمکتی را که باهم نشسته بودیم ؛ الان اکنون تنها نشسته ام .

کاش امشب جان دهم به راحتی :)

الهی امیدم تویی . همه چیز را درست کن خدا جانم

او را برگردان . میدانم الان صلاح همدیگر نیستیم

اما صلاحمان کن

پس معجزه هایت را نمیخواهی نشانمان دهی ؟

به که توسل جویم سر بر کجا برم ؟ که را واسطه کنم که ما را قسمت هم کنی و با هم بودنمان را بهترین اتفاق ممکن ددنیا برایمان قرار دهی

الهی امیدم به توست

توکل بر خودت

میدانم درستش میکنی

هر چه که شد صلاح بوده صلاح یکدیگرمان کن دوباره و ما را به هم برگردان

الهی شکرت