۱۳۵. جریان دنیا
وقتی خیابان و کوچه های شهر می روم
زندگی بی رحمانه جریان دارد
دنیا جاریست
دنیا معطل آدم ها ؛ بودن و نبودنشان ؛ و جدایی ها نمی ماند
خیابان و کوچه هایی که سراسر با هم بوده ایم و ساعت ها در آن با هم قدم زده ایم هنوز جای خودش است . همه چیز ثابت بوده
غیر از رابطه ی متلاشی شده ما
و چه غم و درد بزرگیست نبودن تو
نخواستن تو
و منی که همچنان دلم برای تو تنگ شده
شاید تو معجزه خدا برای من بودی که من قدر تو را ندانستم ؟
یا تو قدر مرا ؟
یا جفتمان همدیگر را ؟
نمیدانم ذهنم پاسخی ندارد ؛ قلبم هم همچنان دوستت دارد بی رحمانه
عاشقت است و هنوز همحاضر است برایت هر کاری کند
من دوستت دارم و تو دیگر الان کنار نیمکت مصلی شهر ننشسته ای
و چه غمی بزرگتر از این که نیمکتی را که باهم نشسته بودیم ؛ الان اکنون تنها نشسته ام .
کاش امشب جان دهم به راحتی :)
الهی امیدم تویی . همه چیز را درست کن خدا جانم
او را برگردان . میدانم الان صلاح همدیگر نیستیم
اما صلاحمان کن
پس معجزه هایت را نمیخواهی نشانمان دهی ؟
به که توسل جویم سر بر کجا برم ؟ که را واسطه کنم که ما را قسمت هم کنی و با هم بودنمان را بهترین اتفاق ممکن ددنیا برایمان قرار دهی
الهی امیدم به توست
توکل بر خودت
میدانم درستش میکنی
هر چه که شد صلاح بوده صلاح یکدیگرمان کن دوباره و ما را به هم برگردان
الهی شکرت