۱۴۲۱.
بار آخر که بهت پیام دادم
و حرفای دلم رو زدم
روزی بود که سخت ترین تصمیم زندگی خودم رو گرفتم
موافقت با جدا شدنمون
و چقدر اشک ریختم
توی دفتر طلاق حتی یه کلمه حرف نزدیم
ولی دلم میخواست برای بار آخر به چشمات زل بزنم و بگم عاشقتم و بغلت کنم و برای بار آخر پیشونیت رو ببوسم
ولی
چند روزیه اوضاع خیلی به همریخته. چند بار اومدم بهت پیام بدم. اما هر بار مثل قبل دیدم هیچ نتیجه ای نداره . اصلا شاید حتی موقعی هم که بودم یکی دیگه بود. شاید الانم هستی
فقط میدونم علائم این همه فشار ؛ کم کم داره هویدا میشه. از درد مزمن و ول نکن دو سه ساله قفسه سینه و قلب ؛ درد دو هفته ای توی کتف راست رسیدم. فکر و خیال. خدا
خدا مردی و مردونگی کن . منو محتاج این و اون نکن. نذار تو بستر و محتاج دیگران عذاب بکشم . اگر قرار بر این داستانا باشه یه شب بخوابم برا ابد . میترسم از این علائم .