بار آخر که بهت پیام دادم

و حرفای دلم رو زدم

روزی بود که سخت ترین تصمیم زندگی خودم رو گرفتم

موافقت با جدا شدنمون

و چقدر اشک ریختم

توی دفتر طلاق حتی یه کلمه حرف نزدیم

ولی دلم میخواست برای بار آخر به چشمات زل بزنم و بگم عاشقتم و بغلت کنم و برای بار آخر پیشونیت رو ببوسم

ولی

چند روزیه اوضاع خیلی به هم‌ریخته. چند بار اومدم بهت پیام بدم‌. اما هر بار مثل قبل دیدم هیچ نتیجه ای نداره‌ . اصلا شاید حتی موقعی هم که بودم یکی دیگه بود. شاید الانم هستی

فقط میدونم علائم این همه فشار ؛ کم کم داره هویدا میشه. از درد مزمن و ول نکن دو سه ساله قفسه سینه و قلب ؛ درد دو هفته ای توی کتف راست رسیدم. فکر و خیال. خدا

خدا مردی و مردونگی کن . منو محتاج این و اون نکن. نذار تو بستر و محتاج دیگران عذاب بکشم . اگر قرار بر این داستانا باشه یه شب بخوابم برا ابد . میترسم از این علائم .