وضعیت؟

امروز جایی رفتم و خیلی ناخودآگاه یادم اومد همچین روزایی رو آرزو میکردم که دادگاه و مهریه دادن تموم شده باشه

از جلو دادگاه خانواده گذشتم . از میدونی که دفتر طلاق اونجا بود. با آخر که دیدمت‌.

از حسرت ها. از اینکه بیشتر از این نمیشد چون دیگه نخواستی

از حس خواسته نشدن

از تنهایی

نمیدونم

خدایا به امید خودت

جمعست و بعد غروب و طبق معمول غم توی دل نا آرومم