میخواهم از این حال جدا شوم

میخواهم از نوشتن در اینجا کم کم فاصله بگیرم

قرار بود شاید قرار بود روزی نوشته هایم را در اینجا و در سررسید که برایت نوشتم و یکی دو صفحه اش دستخط و نوشته های تو بود بخوانم

امیدوار بودم زودتر برگردی و برایت بخوانم که وقدر دلتنگت بودم

چقدر دوستت میداشتم

براستی

تو تا توانستی بدترین حالت ممکن به منی که در کل عالم فقط برابر تو اینگونه ضعیف بودم ضربه زدی

هنوز در عذابم از اینکه نمیدانم‌چرا

فهمیدم جنس زن عشق را نمیفهمد

زن جانش به پول بند است

زن برده و‌بنده پول و نفس خویش است

زن بویی از مهربانی نبرده

من مانده ام

قلبی شکسته و تکه تکه

گاه و بیگاه دلتنگ

هر بار شخصی شبیه تو میبینم دلم میلرزد

بخصوص آن که روزی کنار مردی دیگر ببینمت

خواهم مرد

ان روز شخصی کمی شبیهت و قد و اندازه تو

تا نزدیک شوم ببینم کهدتو نیستی و خیالم راحت شود

هزار بار مردم و زنده شدم

کاش دیگر در این زندگی دنیایی نبینمت و چه بسا این ممکن باشد

فقط منتظر آن طرفم

خدایا رحمی به حال دلم کن