149. آرزوهای دور و دراز
چندین و چند بار راجب بچه هامون هم حرف زدیم
بچه هایی که قرار بود با عشق ما متولد بشن و مامان بابای خوبی براشون باشیم
بچه هایی که بارها راجبش شوخی میکردیم
بچه هایی که حتی به اسمشونم فکر میکردیم
بچه هایی که زمان و تعدادش رو هم حرف زدیم
وقتی تو میدون ...... یه زوج سالمند دیدیم آرزو کردیم مثل اونا تا آخر عمر با هم پیر شیم
ولی کو ؟
برنامه داشتیم برای کارمون و بریم یه مدت جای دیگه ادامه بدیم
الان دقیقا کجایی تو ؟ چطور این همه راحت جا زدی و نفس میکشی ؟
تو چی بودی ؟
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۴۰۲ ساعت 22:40 توسط بیم
|