کم کم دارم به نبودنت عادت میکنم

همه زخما هنوز رو تنم حسشون میکنم اما به زندگی کردن با این زخما و عذابا در حال عادت کردنم

من همچنان زنده ام . دنیا خلاف میل من ؛ و من متاسفانه یا خوشبختانه همچنان زنده ام

اون بهم خیانت کرد ؛ شاید الان خیانتش رو هم گسترش داده و با یه سری آدما هم هست

خب خب زندگی همینه رفیق شفیق

من به تنهاییم عادت کردم ؛ سخته اما چون عادت کردم میگذره

چون میگذرد‌و‌غمی هم هست و غم با من زاده شده

اشکالی نداره ‌ اینم سرنوشت من بوده

اینم طالع من بوده

چون من اعتقادی به فریب پ شیطان صفتی و‌مردان الفا و جذب زنان و از این دست مزخرفات نداشتم

شاید هم تفکرات من ایراد داشته . چون این دست آدما همزمان چندین نفرو‌بازی میدن و عیاشی و‌فساد

اشکالی نداره . هر کسی اعتقادات خودشو داره .‌من اعتقادات سنتی خودم رو دارم . اهمیتی نداره دیگران چه غلطی میکنن.

نمیدونم چی میشه

الهی واگذار اون نامرد و سایر قضایا به خودت

شکر.