۱۵۷. عادت
کم کم دارم به نبودنت عادت میکنم
همه زخما هنوز رو تنم حسشون میکنم اما به زندگی کردن با این زخما و عذابا در حال عادت کردنم
من همچنان زنده ام . دنیا خلاف میل من ؛ و من متاسفانه یا خوشبختانه همچنان زنده ام
اون بهم خیانت کرد ؛ شاید الان خیانتش رو هم گسترش داده و با یه سری آدما هم هست
خب خب زندگی همینه رفیق شفیق
من به تنهاییم عادت کردم ؛ سخته اما چون عادت کردم میگذره
چون میگذردوغمی هم هست و غم با من زاده شده
اشکالی نداره اینم سرنوشت من بوده
اینم طالع من بوده
چون من اعتقادی به فریب پ شیطان صفتی ومردان الفا و جذب زنان و از این دست مزخرفات نداشتم
شاید هم تفکرات من ایراد داشته . چون این دست آدما همزمان چندین نفروبازی میدن و عیاشی وفساد
اشکالی نداره . هر کسی اعتقادات خودشو داره .من اعتقادات سنتی خودم رو دارم . اهمیتی نداره دیگران چه غلطی میکنن.
نمیدونم چی میشه
الهی واگذار اون نامرد و سایر قضایا به خودت
شکر.