۱۶۴. و الان دوباره
الان دوباره کنار دریاچه
جایی که اولاش هر روزمون اینجا میگذشت
و عکسایی که دستامون رو شونه هم بود
و عکسایی که همدیگرو بوس میکردیم من با اکراه که کسی نبینه
و تو با اون شیطنتای عجیب غریبت :)
ازش فقط تصویرهای ذهنی بجا مونده
همه چی تموم شده و دیگه بعیده بتونیم همو ببوسیم مگه خدا معجزه کنه و بتونیم دوباره اینجا رو تکرار کنیم و همدیگه رو بغل کنیم و ببوسیم و سنگ ها رو شلیک دریا کنیم
خب خب خب . همه چی تموم شده میم
از اون فقط خاطرات و احساسات و قلب شکسته خودت و کلی مشکلات قانونی و مالی باقی مونده و سوغاتی من همینه از اون :)
الهی شکر
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 19:15 توسط بیم
|