۱۸۰. شانه و آغوش خدا کجاست؟
کسی آدرسی از آغوش خدا دارد ؟
کسی می داند کجا میتوانم سرم را روی شانه های خدایم بگذارم؟
کسی می داند آخر و عاقبت همه ی این نامردی و دروغ ها چه می شود؟
کسی که حاضر است دروغ بگوید و قسم دروغ به قرآن بخورد.
چه می شود آخر این داستان؟
خدایا کم آورده ام . شانه ات کجاست؟ میخواهم با خیال راحت حرف و درد و دل هایم را به تو بگویم و در آغوشت آهسته آهسته بگریم . خدایا این ظلم پایان ندارد ؟ این دروغ ها جواب ندارد ؟ این قسم های دروغ در دادگاه به قرآن تو پاسخی ندارد؟ چرا من باید هیزم آتشی شوم که دیگری با کینه و عقده هایش موجب شده؟ چرا من بایست پاسوز کسی شوم که ذره ای از مرام و معرفت و دروغ بویی نبرده است ؟چرامن باید دوستش داشته باشم و دلم برایش بسوزد؟ چیستی ای انسان؟ چقدر پست و رذل می توانی شوی تو؟ تویی که می توانستی به اوج برسی و به قله کمال . اکنون سر عناد و لجبازی با چه کسی در پیش گرفته ای؟ چقدر حرص مال دنیا میزنی؟ چقدر خبیث می توانی شوی؟
خدا ؛ آدرس آغوشت کجاست؟ آدرس شانه هایت کجاست؟ کجا را می توانم بیابم ؟ خسته ام . بی کسم . تو همه کس بی کسان نیستی مگر؟ تو دادرس مظلومان برابر ظلم و دروغ ظالمان نیستی مگر؟ خدا . ممنونم از صبر و تحملی که داده ای ولی عمیقا روحا جسما قلبا یکی یکی مراحل نابودی را می گذرانم . مرا پیش خودت ببر . مرا آرامشی از جنس خودت عطا فرما . خدایا پاسخ او واگذار به تو است . هر چه صلاح میدانی بکن . خسته ام . پژمرده ام . از دروغ هایی کهدمیشنوم و قاضی ملعون دادگاه حتی فرصت جواب دادن نمی دهد . چون اون زن است و صدایش را نازک می کند . عجب وضعیت مملکتی . عجب محکمه ای . خدایا دادگاع خودت کی برگزار می شود؟ دلم به دادگاه عدالت تو خوش است نه این ملعبه بازی قاضی های سفارشی و پولی و وکلای دوهزاری