208. آرام تر شدم
خدا آرام ترم کرد ، آرامش امروزم را تماما مدیون خداوند هستم . هر چند فاصله زیادی ، فرسخ ها تا آرامش قبل طوفان دارم
زندگی در جریان است ، هنوز نفس می کشم هر چند گاهی سخت ، هر چند همچنان هر روز به او فکر میکنم ! هر روز و شب
از کتابخانه آمدند گفتند بیا فردا فلان ساعت فلان جا میخوام ازتون تقدیر کنیم بخاطر اقدامات این چند ساله :) العجبا ! والعجبا ! ایران و تقدیر و قدرشناسی ؟
امیدوارم فردا بتوانم بروم . شدیدا به این حس ارزشمندی احتیاج دارم . هوا سرد شده است . خاطرات تلخ همچنان رهایم نمی کنند . تلخی های سال های قبل هم گهگاهی برایم مرور می شود . ولی مثل قبل نشخوار فکری ندارم . دیگر جای فکری وجود ندارد . همه چیز عیان است . امیدوارم بتوانم با بعضی نیازهایم کنار بیایم ! امیدوارم میم ، زودتر شرت کم شود . نشد هم نشد . دیگر تا ابد منتظرت نخواهم ماند . تو بی چشم و رو ترین و بی حیاترین و نامردترین شخصی بودی که میشد باشد . خاطرات رهایم نمی کنند . چه عجیب که همچنان خاطرات جریان دارد . حتی خاطرات خوبمان ، خاطراتی که حتی در خاطرم نبود اما الان شروع شده. عجب وضعیتی !
کارهای شکایت و دادگاه آنطور که میخواستم پیش نرفت و فعلا هم همچنان به گره خورده ام . خدایا گره گشایی کن ، خدایا کمکم کن طوری پیش روم که حقم را بگیرم . شدیدا به کمک هایت نیاز دارم . آخرش یک روزی همه چیز درست خواهد شد . الهی شکرت . توکل بر تو