209. متروکه
دیدن متروکه شدن بعضی جاها ، اینکه بعضی جاها تعطیل شدن ناراحت کنندست
مرور خاطرات مادربزرگ ها
مرور مسافرت ها ، مرور رفت و آمدهای 4 ساله دانشگاه و 1 ساله ارشد و کلاس هایی که تمام شده
مرور مدرسه ها
آن روز یاد خاطرات آقای ... معلم اول افتادم . چه مرد خاصی بود ، نمی دانم الان زنده است یا نه ؟ یا معلم دوم و سوم و چهارم و پنجم . معلم چهارم که آن همه دوستش داشتیم و توجه خاصی به من داشت . یاد خاطرات مادربزرگ ، فوتبال بازی کردن های داخل خانه با آن توپ های نرم که تازه در بازار می فروختند . دلخوشی های ترکیب نوشابه مشکی و زرد در کودکی ، خانه دایی و عمو و خاله و عمه . خانه مادر شهیدی که بزرگ فامیل بودند و الان هر دو فوت شده اند در این سه چهار سال اخیر . عمرها چقدر کوتاهند رفیق ؟ دلتنگ همه رفتگانم . حتی دلتنگ یک سال قبل . با او . دلتنگ خیابان گردی های فلان شهر . ای خدا
این ها همه خاطرات و زندگی من است . عجیب اما واقعی . ولی خب همه چی به قول شخصی ، تا اینجا رو خیلی خوب اومده بودی ، اینجا رو خراب کردی . آره خب خراب کردم در انتخاب آدم زندگی ام . چون خیلی سادگی کردم . چون سرم در لاک خودم بود و نمی دانستم چه ها ممکنه پیش بیاد . چه ها با جان خود کردم ؟ درست میشه
الهی شکر . توکل بر تو . امیدم اول و اخر تویی .