224. امید
آدمی از قدیم گفتن با امید زندست
منم فقط زنده ام چون امیدوارم یه روزی این داستان ها تموم بشه ، یه روزی این زخم ها درمان بشن هر چند جای زخمشون تا ابد توی قلب و وجودم میمونه و خاطراتش برام مرور خواهد شد . اما خب ، زندگی همینه
امیدوارم یه روزی تموم بشه این داستان و بتونم یه نفس راحت بکشم ، دوباره بگم خدایا شکرت ، رها و آزاد شدم ، میتونم راحت برم بدون فکر و خیال اون نامرد نفس بکشم ، الان کل امید و آرزوم از این دنیا این شده . خیلی فرسوده شدم. خیلی داغونم عین یه پیکان مدل 53 زنگ زده از هم پاشیده . این روزا هم میگذرن خدایا چشم امید من به خودته و لاغیر . بقیه فقط وسیله ان . خودت دستامو بگیر و بغلم کن . هیچ جوابی برای این احساسات و نیازام ندارم خدا . موندم چه کنم .خودت کمکم کن .الهی شکرت و توکل بر خودت
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲ ساعت 19:42 توسط بیم
|