۲۵۴. داستان مشترک
نوشته ها رو که میخونم ؛ آدمای توی دادگاه رو که میبینم ؛ شاید بشه گفت داستان خیلی ها مشترک بنظر میاد؛ اما شدت و حجم درد و رنج و سختی و مصیبتی که دیدن فرق میکنه ؛ اما چون رنج بزرگیه همه تصورشون اینه که بالاتر از غم خودشون غمی نیست ؛ شاید اکثر داستانا یه طرف داستان طرف دیگه رو قال گذاشته ؛ رهاش کرده و دیگه نمیخوادش ؛ تا اینجاش درد و غم بزرگیه ؛ داستان اونجایی تراژدی تر میشه و جنبه غیرقابل تحمل بیشتری به خودش میگیره که اون طرفی که عوض شده و پشیمون ؛ دست پیشو میگیره که پس نیفته و تا میتونه ضربه و پس گردنی و زخم شمشیر میزنه به آدمی که زمینش زده ، به آدمی که همه باورها و اعتقادات و علایق و احساساتش مورد بازی قرار گرفتن . این داستان مشترک خیلی از روابطه . امیدوارمهمه به قدری قوی و آگاه باشن و درست تربیت بشن که اسیر همچین آدمایی نشن ؛ یا اگر شدن کم نیارن .
به وقت غم و دلگیری . الهی شکرت . توکل به خودت