۲۵۹. همراه خاک اره ؛ تف میکنم طعم ؛ بیدار بودن را
امروز رفتم با یه وکیل دیگه حرف زدم ؛ قرار شد اون پرونده رو پیش ببره . کار خاصی هم نداره اما خب توانمند تره و واقعا من خستم و نمیکشم راه بیفتم دنبال پرونده ها ؛ فقط هزینه هام خیلی زیاد شده. هزینه وکیل هم که واقعا برام زیاده اونم دوباره کاری . دوباره حالم بد شد و تو ماشین بعد پیاده کردن ماشین رفتم یه دوری همون جای همیشگی که باهاش میرفتم زدم و تو ماشین نتونستم جلو خودمو بگیرم وگریه . سوختم من ؛ سوختم . خدایا شکر .کمکم کن . امروز محل کار هم جالب نبود و مشکلاتی با یه نفر پیدا کردم و اعصابم داغون شد و هر چقدر خوبی کنی خوبی نمیبینی ! واقعا بعضیا نمیفهمن .قدر محبت و کمک هاتو نمیدونن . ذات که خراب باشه ؛ دیگه کاری نمیشه کرد . از سیب گندیده آب پرتغال نمیشه گرفت .کسی که ریشه اون خرابه نمیشه کاریش کرد . خدایا توکل بر خودت . شکر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۲ ساعت 16:27 توسط بیم
|