گل هایم همگی هستند ؛ کم کم داشتم تعدادشان را کم و کمتر میکردم تا خانه جدید مشترکمان که رفتیم ؛ احتمالا جا کم باشد و نشود همه اش را برد . راستی گلدان و گلهایی هایی که با هم خریدیم همچنان زنده اند ؛ نفس میکشند و رشد میکنند ؛ مراقبشان بودم بغیر از یکی که تقریبا از بین رفته. اما گلدان و گل هایی که به تو دادم سرنوشت متفاوت داشتند و یکی یکی با بی توجهی همه شان را خراب و پژمرده ساختی ؛ همانند ماهی های عیدی که برایت آوردم و بخاطر مراقب نبودن یکی یکی جان دادند ؛ همانند گل های آشنایی و خواستگاری که همگی ریز ریز شدند و حتی آن را هم سالم نگه نداشتی ؛ تو یک بدسلیقه محض بودی ؛ آدم امنی نبودی که مراقب داشته هایت باشی ؛ قدر آن ها را نمیدانستی و فقط نهایت یک ذوق چند ساعتی داشتی و تمام و بعدش به امان خدا رها میکردی ؛ شاید هم چه بسا به دست شیطان میسپردی اش . چون جنس تو از همان جنس شیطان بود . تو حتی مراقب رابطه و عشق و پیمان بینمان هم نبوذی و فکر میکردی فقط صفر تا صد نگهداری و‌مراقبت و تمام مسئولیت ها با من است؛ تو فکر میکردی عشق همینطور الکی است ؛ حال انکه عشق و بقای آن و دوست داشتن مراقبت میخواست

مطمئنم تو مراقب خوبی نبودی اصلا ؛ اصلا مراقب نبودی ؛ حتی خودت عامل از هم پاشیدن زندگی و آینده مان شدی

این وسط فقط نمیدانم تقصیر من چه بود که به پای تو سوختم ؛ تقصیر من انتخاب بدم بود ؛ انتخاب تو از خدا بی خبر نمک نشناس.

الهی به امید خودت. توکل بر تو