حال من خوب نیست

مثل بچه هایی که امروز کرمان بیرون رفتن ؛ اما دیگه خبری از برگشت نیست

مثل پدر یا مادرش ؛ مثل اونایی که عاشقونه دوسشون داشتن

اونایی که سوگ رو تجربه میکنن و لحظات وحشتناکیه

گهگاهی از خودم خوشم نمیاد ؛ چون عملکردمو دوست ندارم

بعبارتی بدم میاد .ولی شاید بتونم بگم همه چی دست من نیست

من اختیارو انکار نمیکنم اما گاهی واقعا نمیشود که نمیشود

راستی! این اون امنیتی بود که ازش دم میزدیم؟ ناراحتم . ناراحتم. ناراحتم از زندگی . از دنیا . از همه چیز و همه کس ناراحتم بیشتره همه از خودم . امیدوارم طلوع فردا رو نبینم :)

......

استاد گفت خیلی خوب نوشتی در مقایسه بچه های دیگه که خیلی ضعیف کار کردن . سخت بود ولی خی انجامش دادم . نه در حد عالی میشد خیلی بهتر بشه ولی خب متوسط بود . شایدم خوب . تو این یه مورد هر چند کند پیش رفتم اما رضایت نسبی دارم

خستم . دلم حتی دیگه هیچ کسی رو نمیخواد . به حالت کرضی به تنهایی عادت کردم . نه میتونم با کسی حرف بزنم . نسبت ماه قبل گوشه گیرتر شدم از هر جمعی بدم میاد دیگه . حس خوبی ندارم. امیدوارم زودتر دکمه پایان من زده میشد.

الهی این بنده ناامی ت ته ته امیدواریش به توئه. توکل بر خودت خدایا