از درد بدن و تب و لرز میسوزم و دو تا لحاف و‌پتو‌کشیدم و همزمان که سرده گرم هم‌هست و عرق کردم.

شاید به لطف خدا امشب شب آخر باشه و صبحی نباشه؟ چه آرامشی پس این دنیا باید باشه :) شدیدا منتظرم ؛ منتظر مرگ

هر وقت خواستی بیای بگو گاوی گوسفندی قربونی کنم تا تقدیر تشکر لازم رو ازت کرده باشم. من دیگه تا اینجا برام کافیه :) دفاع رو هم انجام داذم و هیچ هدفی ندارم . پوچ محض .

پس بهترین حالت همینه که گفتم . الهی به امید خودت.