حالا که اشک در گوشه چشمانم حلقه زده و منتظر فرود آمدن هستند

خدایا . خدا جانم ؛ من خودم را میشناسم و دیگر توان و تاب و تحملی برای این دنیا ندارم. اگر میشود با مرخصی دائمی و بازنشستگی و کوچ من از این دنیا موافقت فرما و امضای زیبایت را بر پای نامه اتمام عمرم بزن. من خسته ام؛ متلاشی و ویرانم و آرزویی ندارم و امیدی ندارم ؛ من حال حاضر آماده کوچم ؛ بدون هیچ توشه خوبی ؛ ولی میدانم اگر بدانم بدی هایم زیاد خواهد شد . اجازه مرخصی و دیدار از نزدیک تر برایم میفرمایید؟