خیلی وقت میشه شاید دو هفته پیاده روی زیادی نداشتم ، شاید هم 10 روز

جمعه ها جایی که میخوام برم شلوغ میشه و منم خوشم نمیاد جایی که ازدحام باشه . واقعا شاید میخوام جا آروم برم یا این که بهرحال تا یه حدی درونگرام . شب یا سکوت اول صبح بشدت برام دلچسبه . کمترین ارتعاش صدای ممکن از محیط اطراف . بخاطر همین موقع برف بشدت لذت بخشه . آرامشه .

برنامه اینه که فردا صب اگر بتونم صب قبل طلوع افتاب بیدار شم و پاشم برم پیاده روی ، هوا هم سرد نیست انچنان ولی متاسفانه باد اذیت میکنه . بهرحال .این روزا اوضاع آرومه هرچند همچنان گاه و بیگاه دلم میگیره و به یادش میفتم و بارها طول روز به یادش میفتم اما جناب ذهنم حتی خیلی اوقات نمیخواد تصویرش رو به ذهنم بیارم و خط خطیش میکنم تو ذهنم و به مرور ناخواسته خاطرات با دیدن اشیا و اتفاقات بسنده میکنم هر چند دیشب که نه امروز صبح خوابش رو دیدم .

بیدار شدن صبح اونم روزی که میتونم راحت بخوابم سخته اما نتیجه نهایی و حال خوب بعد پیاده روی و کمی دویدن و هوای تازه و دور شدن از گوشی و کنار فضای سبز و آب برام لذت بخشه اونم تو طلوع خورشید و درخشیدن افتاب . البته اگر افتابی باشه ؟

کسی که اثر بلندبالا و سطح بالایی خلق کرده ، گذشته از هنر و ذهن مستعد و تلاش و تواناییش ، مطمئنا یه تجربه گر خوب بوده . این شعرها ، برام بینظرین . تا تجربه گر نباشی عمق درد و غم و موضوعات برات قابل درک نیست و کاش همینطور هم بمونی اما وقتی مبتلا شدی ، غوغا میشه . از قدیم و حافظ گرفته تا فاضل امروز ، بعضی شخصیت ها ابدی هستن و همیشگی ، من میخوام از خودم چی یادگاری بذارم ؟ بنظرم با این فرمون ، هیچ .

الهی خوب نیستم این روزها میدونم اصلا برات خوب نیستم . خودت هم که همه چیز رو عالمی . نمیدونم با خودم چیکار کنم . بی برنامه ترین ادم ممکن دنیا شدم برای من که همیشه دقیق جزئی برنامه داشتم برا همه کارام . خب تو خودت خالقی . خودمو خیلی وقته به دست خودت سپردم . کاش مسیر زندگی من رو از این مسیر سخت و دردناک نمیگذروندی . راهنما تویی راه تویی مقصد و مقصود تو . پس من دارم کجا میرم چرا همچین شدم ؟