من سقوط کردم از توهم خودساخته خودم

از تصورات اشتباهی که تو ذهنم خیلی بهش بال و پر داده بودم

و این اشتباه بزرگی بود که یه موجود زمینی رو بخوای بهشت بدونی و بهش اینو بگی ؛ انقد تو ذهنت واسه خودت بزرگش کنی که بخوای بپرستیش ! من سقوط کردم تا خدا بهم بفهمونه تنها وجودی که شایسته پرستشه کسی جز خودش نیست. نه موجود دوپای‌روی زمینی که با کمی محبت بیشتر از ظرفیتش هوا ورش میداره و‌مغرور‌میشه که حتی خدا رو بندگی‌نمیکنه. آره . فکر میکنم کم کم دارم‌ میفهمم و‌شاید درست باشه که چطور شد؟ کار کار خدا بود هشدار‌ خودش بود تا بهم بفهمونه که دارم اشتباه میرم و اشتباه دارم بت پرستی و انسان پرستی میکنم‌. هیچ انسانی شایسته و سزاوار پرستش نیست .‌هیچ وجودی تو این دنیا همیشگی نیست و‌هر کسی و چیزی پایان پذیر. انقدر ایمان نداشتم که خدا اینطور منو‌ توجیه کرد. حتی اون سه بار اذانی که شنیدم و‌صدایی که هیچ‌منبعی نداشت هیچ منبعی .عجیب ترین اتفاق ممکن و‌همش نشانه بود.تو میم ! تا کی میخوای نشانه ها رو‌ندید بگیری و ادامه بدی راه غلطی که پیش گرفتی ؟ میدونم سختته ولی خدا هم چند بار مهلت میده و‌بعدش قطع امید میکنه. چون هزار بارم فرصت بده همینی که هستی خواهی بود .

راه‌خوبه رو برو‌هر چند سخت. الهی بهم نیرو و توان و اراده بده تا جز تو‌مسیر خودت قدمی برندارم.‌ خدایا شکرت. به امید خودت

۲۵ اسفند۱۴۰۲- ساعت ۲ و‌ هفده دقیقه بامداد