۵۰۷. گذر از جهنم
سال قبل همین حوالی تصور میکنم تحویل سال بود
برای اینکه اولین سال بود کنار هم بودیم کنارشموندم با اینکه واقعا فشار کاریم سال قبل این روزا خیلی زیاد بود و بشدت خسته . اما با عشق پیشش موندم . دستامون تو دست همدیگه . سال رو تحویل کردیم . تبریک و کمی بعد از تحویل سال خداحافظی.
اون روزا روزای آخری بود که با هم خوب بودیم . اعتراف میکنم دلم برات تنگ شده . دلم برای حرف زدن باهات ؛ عشق دادن بهت و اینکه بگم دوست دارم تنگ شده . دلم برا رابطه هامون تنگ شده .دلم برا همه چیز تنگ شده. دلم برا بغل کردنت و بوسیدن و بوییدن بوی تنت تنگ شده . برا شیطونیای گاه و بیگاه . برا نمایشامون تو ماشین . برا چت کردنامون . ساعت ها با تلفن یا تصویری حرف زدنامون . آره همش تنگ و تنگ و خیلی تنگ شده.
۱۴۰۲ یک جهنم خالص ؛ نحس و تمام عیار . میگن البته میگن که رفته رفته سخت تر میشه . امیدوارم این بدترین سختی بوده باشه که تجربش کرده باشم . چون بارها و بارها امسال به خودکشی به صورت جدی فکر کردم . ساعت ها . پنج شش ماه حتی به روش های خودکشی هم فکر میکردم و برای منی که خودم رشتم کمی مرتبطه میدونستم این علائم یعنی چی . اون اوایل ساعت ها رفتم پیش روانشناس و دیگه مجبور شدم خاتمه بدم چون شرایط مالی من اوکی نبود . چندین بار میخواستم برم روانپزشک چون حس میکردم ته خط رسیدم و به نابودی خودم فکر میکردم . خوشبختانه تونستم بیام واینجا تا الان ۵۰۷ امین پست رو بنویسم تا بتونم کمی خودم رو تخلیه کنم . توصیه های زیادی از افراد ناشناس زیادی دریافت کردم . گاها خیلی بهم کمک کرد .ممنونم هر چند ممکنه خیلیا الان نخونن.
در اوج ناباوری عقلم تونست به دلم بفهمونه که میم . کافیه . دیگه نمیخوادت . کسی که تا یه ماه قبلش میگفت عاشقمه . دوسم داره . انقد منومیخواد و منم میخوامش . بارها غرورم رو زیر پا گذاشتم تا بتونم این زندگی که هنوز شروع نشده بود رو نجات بدم . همه ی خودم رو گذاشتم . مشاور . واسطه یا مستقیم . نشد که بشه . خوشحالم کم و کسری نذاشتم بعذا تاسفش رو بخورم.
خب الان میخوام رو راست باشم که هنوزم دوسش دارم خیلی . ولی میدونم که همه چی تموم شده .میدونم که ازش بدجور فریب خوردم و میدونم که گرفتار یه آدم خودشیفته شدم و منم شاید تا حدود کمی طرحواره مهرطلبی . البته که هر کسی ایراداتی دارهمیم ولی ایرادای من چیزی نبود که بتونه این زندگی رو از همبپاشونه . اگر اینطور بود اون خیلی بیشتر ایراد داشت. میدونم بعضی جاها بشدت بی مهارتی کردم.
بارها بهش پیام دادم . اصرار و التماس :) برای فرصت دوباره بابت اشتباه نکرده . عزت نفس من نابود شد . غرورم رو له کردم بابت زندگی ای که اصلا فکر نمیکردم از بین بره و ناگهان خیلی اتفاقی دیگه فهمیدم که وسط دادگاه و شکایتم ! بابت پول و تیغ زنی بیشترش فریب خوردم و بعد کلی ضرر مالی و دادن هدایا و طلا روز بعد عید قربان جواب نگرفتم ازش ! جوابمو ندادو بعدش اون بی ادبی های پدر مادر زذل وکثیفش . دیر فهمیدم با کی وصلت کردم و چه کسی رو برا زندگی خودم انتخاب کردم . ظاهرا خوب بود اما عملا از درون فاضلاب . اهنگی بود که میگفت بچگی کردم و از جای لجن گل چیدم ! عملا دقیقا وصف من ! ماشینم رو بابت مهریه از دست دادم . آبروم رفت . پام به کلانتری باز شد :) . بارها دادگاه و حل اختلاف رفتم . دیدمکه طرف مقابلم به دروغ حاضره دادگاه قسم دروغ بخوره چ! فهمیدم اما حتی چند ماه بعد این اتفاقات تونستم قبول کنم عشقم تو زرد از اب دراومد. یه ادم خودشیفته ریاکار . حاضره بابت پول هر کاری کنه ! چرا دوسش دارم عجیبه !
ساعت ها روزها اشک ریختم . اسپاسم دچار شدم.بارها انقد فشار زوم بود ک داشتم از شدت گریه تنگی نفس گرفتم خفه میشدم . ابروم پیش فامیلا رفت که رفته بودیم وساطت . بی احترامی شذ . فهمیدم اما دیر که ریشه و ویژگی طرف ننه باباش همین بوده و گلی که میون لجن زار پرورش پیدا کنه ظاهرش ممکنه قشنگ باشه خودش هیچ گوهی نیست . بارها مطمئن شدم نسل و ریشه شون مشکل ذاره چون کسی حاضر نمیشه تو چشم ادم نگاه کنه دروغ بگه در نهایت حرام زادگی .
تو محیط کارم به علت فشار و شرایطی که داشتم یه روزایی بشذت دچار مشکل شدم . کل حسابای بانکی من مسدود شد وهست . حساب حقوقم رو تونستم باز کنم اقساط وام هایی که همش خرج اون بی شرافت شده رو بدم وشرایط بدتر از این نشه . حقوقم یه بخشی بابت مهریه کسر میشه . همچنان یه پرونده دادگاهه. موند برا بعد عید . قصد ونیت تیغ زنی داره ویه وکیل حروم زاده تر از خودش گرفته که جلسه دادگاه با الفاظی مثل بی غیرت میخواست عصبانی ترمکنه تو شلوغی جلسه ذادگاه ! متاسفمبابت نوشتن این جمله ولی فهمیدم خیلی راحت و خیلیا بابت پول و پیروزی و قذزت حاضرن هر چیزی بگن و شرافتش انسانی روزیر پا بذارن . دین که هیچ ! حاضرن حتی شای بعضیا برن ...... !
مدت ها فکر میکردم و الانم نمیدونم اره یا نه ! ولی تصورم اینشد که پای نفر سوم به زندگی مون باز شده . الانمنمیدونم .اگر هست روز خوشی نمیبینه نه اون نه خوده بیشرفش . دنیا انقدرا هم که ظاهرش نشون میده بی عدالت نیست . اخرش پس میده . به روشای مختلف.
بارها به عدالت خدا شککردم ازش شاکی شدم و ناراحت و با گریه ازش طلب کردم که این اتفاق برا چیمن بود ؟ سادگی یا صداقتم یا چی ؟ چرا هیچی نمیشه مگه جای حق ننششتی تو ؟ همچنان منتظر خدام . میدونمجواب میده . اگه جواب نده ! نه امکان نداره مطمینم.
انقد حالم بد شده بود که دایم ادارات و کارای اداری ودادگاه و فشار ناتموم . اون اتفاق لعنتی وحروم زادگی اونا واومدن پلیس و روز جهنمی من ! خدا ؟؟؟
برا فراموش کردن یه سری چیزا به خودم فشار اوردم ساعت ها پیاده روی کردم .حتی گاها ماهای اول ۳۵_۳۶ کیلومتر همرسیذ فکر کنم.
اکثرا هر روز یا روژ در میون ۱۵_۱۶ کیلومتر تا ۲۰ تا. الان کمتر شده هم تعداد و همروزاش .
با اهنگ و پادکست سیر کردم . اهنگای بیشتر علیرضا قربانی و پیجای روانشناسی و شعر اینستاگرام.
اهان پایان نامه نوشتم . خودم .خیلی سخت بود و زور برد و واقعا فشار ژیادی بابتش داشتم . اما خب تونستم دفاع کنم . دفاع کردم و موفقیت امیز تونستن اخرین روز دفاع دفاع کنم و نمره کامل گرفتم .
خدایا .خدا جانم این امسال من بود .تو بهتر من و کامل تز از همه بی نقص و عیب و جامع میدونی خبر داری و تحلیل میکنی . فقط بهت بگم میدونی ولی بازم بگم که خیلی بهم سخت گذشت . بارها شکستم . خرد شدم . بارها مردم ارزو میکرذم واقعا میمردم .ناتمام اشک ریختم و همچنان دلم پر میشه و گریه . الانم کلی مشکلات که خودت در جریانی وکلا به صفر رسیدم . نمیدونم هر چی بود قسمت تاوان امتحان و ازمایش هر چی که بود ولی واقعا توان من این نبود. فهمیدم که اشتباهی به کسی خیلی بها دادم خیلی بزرگش کردم و تو فقط تو خدا میشه بهت اعتماد و تکیه کرد و فقط تو سزاوار پرستی . احساس میکنم با حضور اون دچار شرک شده بودم . خدایا متاسفم . ولی اگر صلاح میدونی سال جدید شرایط برام بهتر شه ؟ اگر نه که همچنان ادامع بدیم . خودمو و سال آینده رو هر طور صلاح میدونی پیش بیار . ببخش که خیلی جاها شرک احتمالا نسبت دادم اشتباهی اونو پرستیدم شاید به نوعی . نمیدونم شاید الانم حتی به این اتفاقا و چرخه روزگار و تقدیر الهی ایمان نیاوردم اونطور که بایذ ولی اعتقاد ذارم
کمکم کن خدایا .به امید خودت برا سال نو . توکل بر تو