طلوع آفتاب ؛ دیدن اولین درخشش نور افتاب از پشت کوه ها از یی نظیرتزین چیزایی هست ک‌میشه به چشم دید ؛ مطلق همه زیبایی و شروع بعد از ظلمات و شب تاریک

البته به شرطی که شب قبلش خواب به چشمات رفته باشه. یاد اوقاتی بخیر که با هم داخل ماشین تو‌جاده طلوع آفتاب رو شاهد بودیم و تو معمولا با خیال راحت خواب بودی . دلم برای سابقت برای اونی که سابقا بودی بدجور تنگ شده.

ب لطف همسایه جدید که شبانه روز بیدار و چراغ روشن حتی نمیشه از پنجره بیرون رو نگاه کرد تا نبینیش.

کاش مثل امشب ک سر اومد این تاریکی های زندگی همه سر بیاد و این مشکلات تموم شن . الان طبیعتا کنار هم بودیم هر جا ک بودیم . خونمون یا مسافرت یا هرچی فقط باید بغلت بودم و مثل سابق میتونستم بیدار بمونم و تا خود صب محو تو‌ و‌عشق به تو‌و‌زیبایی های تو‌ باشم و بتونم پیشونی ت رو‌ آروم بوسه ای کنم.

متنفرم از نوشتن اینکه حالم خوب نیست . متنفرم حالم به هم میخوره از اینی که بنویسم خستم دلتنگتم. خسته ام از عشق بهت بعد این همه ظلم. متنفرم از این ۹ ماه جهنمی

خبر اینه که بعد این دنیا هم اوضاع مثل اینکه بهتر از این نخواهد بود! چه خبری عالی . دو دنیا رو گرفتار . دمت گرم خدا . بعد میگی حق گلایه شکایت ناله افسردگی و غم نداریم و ناشکر نباشیم بله درست ولی

این غم زیاده این غم خیلی زیاده. این بغض ک قلبمو گرفته این گره توی قلبم ک نمیدونم ازش متنفر باشم با اینکه همچنان عاشثشم ولی دشنامش میدم .اوضام خوب نیست. خدا میشه کمی درجه رو متعادل تر کنی ؟ اینجا میدونم میبینی ولی بایدبنویسم ک یکی زیر این غم و فشار و غصه ک بذاش بی نهایت بزرگ و تمومی نداره ؛ له میشه خورد شده و هیچی ازش نمونده . خستست .داره جون میده .میشه یه فکری ب حال این بیچاره بکنی؟ میشه ی ارفاقی اگر صلاحه براش قائل شی؟ چطور میشه دلت میاد مگه غیر اینه که ارحم الراحمین تویی؟ به وقت طلوع صبح ۱۸_۱۹ ماه رمضون . و این حال افتضاح . خدا منتظرم لطفااااا