۵۳۴. امشب ۲۱ رمضان
ادکلنی ک مدت ها فقط برا تو استفاده میکردم رو بعد مدت ها این چند روزه استفاده میکنم . بوش یه حس عجیبیه . عذاب آور و لذت بخش و تلخ همزمان . از طرفی همه مراسمات و روزای خاص اینو برات میزدم و عاشق بوش بودی . امشب زدم و جفت حس خوب بد و غم. الانم اتاق پر شده .
مهمون راه دور اومده بود و منم به روشای پلیسی بعد اومدنشون اماده شدم واز خونه زدم بیرون چون پسره تازه نامزد کرده و راستش رو بگم حالم برا اینکه این وضعیت قرار بگیرم و دوباره ضجر بکشم و نوعی شکنجه واقعا مساعد نبود. کمی قدم زدم توشهر . رفتم مسجد و تا ساعت یک مراسم شب احیا. دوباره کمی قدم و نزدیک دو رسیدم خونه . برا جفتمون با اینکه حقم ظلم کردی دعا کردم حتی برای خوشبخت شدنت . بیخیال از من ک گذشت و تو زندگی منو سوزوندی ؛ منم آدم حسود و خودخواهی نیستم پس لااقل تچ بتاز البته که تو راه درست و سالمش نه این کارایی که با من کردی یا نه اینکه بخای خیانت کنی.
همیشه دلم میگیره از این ظلمی که شب و روز مخصوصا شبا یه تعداد ماسک بر دهان برا اینکه کسی نبینه خجالت نکشن تا کمر خم شدن رفتن داخل سطل زباله تا شاید ضایعاتی پیدا کنن. راستی این باید وضعیت کشور اسلامی و ثروتمند ایران باشه؟ یا این اون کرامت انسانی هست که امام میگفت؟ اوضاع میدونم خوب نیست و دلایلش واضح. بیخیال من انقدی غم و مشکل دارم ولی اینام آزاردهندست.
امشب حال و هوام خوب نبود حتی توی مراسم شب قدر . فقط اون دعاهای آخر سوختم ؛ راجع به طلاق بود؛ خیلی روش مانور داد ؛ دلم کباب شد ب حال خودم و سوختم و سوختم . بهرحال امیدوارم دعا اثر کنه. امیدوارم خودخواهی و خودشیفتگی و هوای نفس کمی بیشتر از این ها کنار برن تا شاید زندگی کمی قابل تحمل تر بشه . از من گذشت امیدی ندارم بغیراز معجزه. بمونه برا دیگران
اینم از این و امشب. سال قبل شب قدر اخر یعنی ۲۳ ام فکر کنم تو راه بودیم ؟ یا یه روز قبل ترش بردمش دانشگاه و خوابگاهش. بهرحال مرور خاطرات ناخواسته و اینطوریا ازاردهندست ولی گریزی از طبیعت نیست.
الهی شکرت.