۵۴۰.خواب
روز و صبح خوبی نبود و از خودم ناراضی بودم
صبح با یه رویای قشنگ از اون بیدار شدم ؛ همه چی حل شده بود و ما تو مسافرت و گشت و گذار بودیم و خیلی حس خوبی داشتیم همراه هم خوشحال و شاداب عین بچه های پنج ساله ذوق زده. از یه جایی به بعد که ذوق زده بودم ازخواب بیدار شدم . خیف شد .حتی خواب خوب هم میتونه کمی خلاها رو جبران میکنه و کمی لبخند موزیانه به دلم میاره اما همش خوابه. کلی کار مونده دارم . باید انجام بدم و خبر دیگه اینکه نهایت اردیبهشت فکر کنم با این شرایط دادگاه دوم برگزار شه و شاید دیدمش . آره یا نه؟
خدایا ببخش خوب نبودم برا خودم و تو صبح و امروز . ممنون ازت که کمکم میکنی به امید بهتر شدن. ممنونم
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 21:10 توسط بیم
|