۶۰۰. این یکسال
یکشنبه ؛ ۱۹:۲۱ ؛ ۱۴۰۳/۰۲/۲۳
چه بی نشاط بهاری ؛ شجریان
تقریبا یکسال از روزهای خوبرابطمون گذشته و یک ماه آخر چیزی جز بحث و کشمکش و تنش نبود ؛ فاصله زیادی تا تیر نمونده ؛ تیر این درد یکساله میشه و کم کم داره وارد دوران بلوغ این درد میرسم ؛ تجربه عجیب و غیر قابل باور ؛ ضربه بزرگ ؛ هنوزم که هنوزه زیر این غم کمر راست نکردم ؛ هنوزم حالم از خودم و اعتماد بی جای خودم خوب نیست اما خب من از نظر خودم آدم بودم ؛ آدم راستگوی داستان بودم و دروغگو نبودم و تکلیفم با خودم مشخص بود ؛ اما اون؟ داره نزدیک یکسال میشه و هنوز اثراتش ادامه داره و تا آخر عمر ادامه خواهد داشت ؛ اومدم بیرون و کمی پیاده روی تو این هوای آشوبی که الان خوب شده و با غروب هوا کم کم خوب و دلپذیر ؛ تکه های سفید ابر که دارن کم کم رنگ سرخی غروب به خودشون میگیرن ؛ اومدم همون نیمکت همیشگی ؛ و زوجی که تو پارک اومده بودن والیبال بازی مثل سال قبل همین حوالی ؛ همون دونفر و الهی شکر که رابطشون پایدار و صد سال به این وفاداری و موندگاری و جا نزدن و یک رویی و چشم بد بدور ؛ همون دونفری که میم با دیدنشون اونا رو بهم نشون داد و الانم اونا همینطور و ما؟ اینجا پر دختر و پسرایی که احتمالا دوستن و اومدن بیرون ؛ حال دل همگی خوب ؛ نقاشی آسمون خدا هر لحظش یه رنگه ؛ این ده دقیقه سفیدو خاکستری و آبی و سرخ؛ نیمکتم خالی و بقیه نیمکتا اکثرا پر ؛ احتمالا برای صاحب اصلیش نگهداشته بودن ؛ شاید باید بعد مرگم مجسمه من رو در حالی که تو بلاگفا خاطرات بد خودم رو هر چند روز یه بار اینجا مینویسم و با گوشی توی دستم بسازن و اینجا رو این نیمکت که تک و تنها نشستم نصب کنن ؛ نماد عشق نافرجام من ؛ نماد شکست ؛ نماد کسی که خیانت دیده ؛ کسی که فریب خورد ؛ کسی که زندگی خوبی نداشت ؛ کسی که انقدر درد و رنج کشید که الان محض رضای خدا نمیتونه تو هیچجایی دو دقیقه حواسش جمع باشه ؛ خب اینم از زندگی من ؛ باید وصیت کنم بنویسن اومد کلی درد و عذاب کشید و رفت ؛ هیچ خوشی تو زندگیش ندید ؛ شده دلتون برای یه آدم ظالم و خائن و نامرد تنگ بشه اما چون عاشقش بودی و بهش دل دادی هنوزم دوسش داشته باشی ؟ من همون آدم نمیدونم بنویسم بیچاره یا چی ام؟ دیگه میدونم قطع یقین هیچ چیزی تو این رابطه درست شدنی نیست و این رابطه قطعا ته خط خواهد بود و هر چی هست و نیستدالان فقط برای تیغ زدن بیشتر منه :) حال و احوالم خوب و خوش نیست و هاج و واج ؛ مات و مبهوت موندم که واقعا چیکار باید کرد؟ کاری میشه کرد؟ خدایا راه رو تو نشونم بده من بارها اعتراف کردم که خراب کردم و بدم خراب کردم ؛ تو راه نشونم بده و از چاه بیشتر دورم کن خدایم ؛ کمکم کن خدایم ؛ تو دستامو نگیری من هیچ کسی دیگه ای ندارم ؛ نگرانم نگران
شکر شما خدا. توکل بر خودت . تو فقط راه نمایی.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 19:37 توسط بیم
|