دیگه دست و دلم بعد قریب یکسال برای نوشتن این موضوع نمیره مگه اینکه اتفاق جدیدی افتاده باشه‌.

فقط اومدم بنویسم تا اگر خواستم بعدا بخونم باشه . دنیا خیلی دنیای غیرقابل تصورهاست . جان انسان ها خیلی ساده از بین میره و انسان شاید به نفسی بند باشه و مقابلش کسی که عمر طولانی داره.

دیروز دوباره پیام دکتر رفتنش برام اومد و نمیدونم شاید بابت لیزر میره . نمیدونم . فکر میکردم پیامای دکتر رفتنش بعد عید دیگه قطع شده شکر خدا که دیدم نه . هنوز برقراره.

چند روزی بود خبری نبود تا اینکه صبح خوابشو دیدم و خواب آشفته و بی نظمی بود و فقط میدونم بحث و یه همچین چیزایی بود و اوضاع خوب نبود و صب ساعت ۶ از خواب پریدم ؛

من معمولا داخل سیستم خوب کار میکنم اما خودم اونقدری ابتکار ندارم که بخوابم پایه گذار یه شغل جدید باشم ؛ ابتکار و ریسکش رو نمیخوام بپذیرم و حتی سرمایه رو هم ندارم ولی کاش یه شغل برا اوقات بیکاری برا خودم دست و پا میکردم خدایا کمکم کن شرمنذه ام خیلی میدونم ببخش.

خدایا چشم امیذ من فقط به خودته همه رو عاقب بخیر کن . منم داخل این همه‌ توکل بر خودت