از حجم مشکلاتم

از حجم بی پولی این چند ماهه

از حجم خستگی و فرسودگی

از حجم این دادگاها که تمومی ندارن

از فکر و خیال

گویا خدا ؟

همه سر تا پا انتظارن

همه نشستن کنار گود و میگن چرا کاری نمیکنی تو؟

چرا انقد ضعیف؟

نمیدونم خدا

همه گذشته برا من مثل خوابه مثل خواب ترسناک

خاطراتم رو روز به روز دورتر و دورتر احساس میکنم

باختی که دادم

هدفی که ندارم

کارایی که نصفه نیمه موندن و مغز وسواس فکری عملی من نمیذاره اروم باشم چون جز با گذر زمان حل نمیشن

خدا این جهنم کجاست؟اینجا اگه دنیاست جهنم پس چه خرابه ای؟

خستم خدا .خسته ‌ . تمومش کن دمت گرم. تمومش کن . روحم درد میکشه .وجودم سراسر عذاب. ناتوان ‌. شکست خورده . این ضجرکشیدن دیدن نداره؛ داره؟ این همه عذاب ؟ خوده جهنمه دنیات. پره ظلمه .میترسم از جهنمت . میترسم از خودت که چی بشه؟ که تست بگیری تهش چی؟ من هزار بار گفتم رفوزه ام مشروطم نابودم کن . عدم کن منو نیست کن منو . خدا هدفت چیه؟ از عذاب کشیدن و خلق کردن و بعدش مرگ و بعدش شروع دوباره لذت میبری نه؟ هر حال تو خالقی قدرتمند شاید اینکه خالق باشی حس خوبی باشه.

تمومش کن این جهنم رو . نمیتونم . باور ندارم هیچ چیزی رو.

کافیه