مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز؟ چون محرم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

حضرت سعدی

از قرن ها قبل که گاهی تصور میگردم بهتر بوده ؛ این غم و درد و بی قراری های درونی عمیق و بی جواب همراه آدمیزاد بودن. پس شاید به همزیستی دائمی با غم عادت کرد . من دلم خانه ابدی غم .