۷۰۸. مرور شد ؛ بعد از یکسال البته که بیشتر ؛ دو سال
رفتم باغ ؛ یکسال بیشتر بود تا خوده باغ نرفته بودم ؛ اخرین بار روزایی بود که تنها و تو شک وتردید و ساده باورانه رفتم و عید قربان بود ؛ رفتم . دو سال قبل ؛ بعد عقد ؛ چقدر با وسواس براش از محصول باغ میچیدم میبردم هر بار ؛ رفتم جایی که تک و تنها همو بوسیدیم کنار آب و برام همه چیز مرور شد ؛ چقدر میسوزم ومیسوزم از ساده باوری خودم . از اعتماد زیاد از حدم . از تماسی که اصلا رو نکرد ؛ نمیدونم ؛ کاش این قائله زندگی هم زودتر تموم میشد واین همه روزای سخت رو تجربه نمیکردم . کاش این همه احساسات آدم به سخره گرفته نمیشدن . کاش همه ی خودم رو نمیباختم ؛ کاش همه ی خودم رو براش نمیذاشتم . خدا خودت ک میبینی چقد غمه. خودت شاهد . توکل به خودت . خیلی ناراحتم و بله جمعست . واگذار خودت خدا
دانلود آهنگ
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر ۱۴۰۳ ساعت 22:23 توسط بیم
|