۷۳۱. بعد از تهران
برای بار n ام روی این نیمکت نشستم بعد از استراحت دو سه روزی در خانه هوا در حال برآشفتن و ابری شدن و خنک شاید هوای بهشت را ! نه اصلاح میکنم هوای اینجا از بهشت کپی شده باشد پرونده جدید علیهم در دادگاه بایت مهریه ثبت شده پرونده قبلی در تجدید نظر استرس پشت استرس به قدری که بلای هر پیشامدی حاضرم برای هر سناریو ای فکر کردم و آماده ام. شاید درست شد نه؟ گمان میکنم دوباره در حال دور شدن از خدا باشم ! کسی که نتواند خودش را در امیال مختلف مدیریت کرده و تعادل برقرار کند ! کلی کار برای انجام دادن ! و من در انتظار معجزه.
آفتاب در حال غروب. از فشار و استرس روزانه همیشگی و اینده ناتوان گشتم . شاید درست شد ؟ نه؟
خدا را چه دیدی ؟ معجزه ها گاهی اتفاق می افتند . آن هم دقیقه ۹۰. الهی . دستانم را بگیر. تو تنها و تنها تکیه گاه و پشتیبان من هستی و لاغیر. فقط تویی و لاغیر . همه بازیگران این بازی . تو میدانی
مرا به حال خود وامگذار.
به امید خودت خدایم.