بهترین اتفاق ممکن اینه که یه روزی همه چیز تموم میشه

همه چیز

آرام من از محمد معتمدی

کنار آب و تاریخ روی جایی که قبلا خونه ملت بود و الان پر کردن.

دیدن بچه های کوچیک و بغل والدین

قبلنا همچین حسی برام وجود نداشت اما الان رفته رفته بیشتر و ییشتر میشه. چه حس غریب و البته خیلی دور و دست نیافتنی ای

هوای پاییز و این فضا و باد خنک

عالی تر از این؟ همچنان مرور میشه برام جاهایی که با هم رفتیم

تک تکشون

تحمل خونه سخت . نداشتن کار سخت تر. خدایا تهشو بهتر بنویس؟ خیلی سختی کشیدم.